روزی آرام آرام آمد به سراغم
چند لحظهای نگاهم کرد و رفت
من غوطهور در خیال سبز خویش
او آهسته بر حیاط دلم کوبید و رفت
از آن روز دگر ندیدم خودم را
او خود را در من نهاد و رفت
من مشتاق دوباره دیدنش در پی او
هر جا رسید از خود نشانی گذاشت و رفت
در جست و جویش به گلستان آرزویی رسیدم
گل نرگس گفت: روزها پیش از این جا گذری کرد و رفت
در میان راه دریای محبتی دیدم و چند ماهی تشنه
پچ پچی کردند که سوار قایقی شد و از این جا رفت
در سحرگاه صبح بهاری نسیمی که با خود میبرد خستگیها را پرسید؟
دنبال که میگردی؟ شاید من دیدمش میان راه
گفتم: نمی دانم کیست ولی در من غوغایی به پا کرد و رفت
آرام خندید و گفت: شاید آن عشق است که این چنین دلت را خاکستر کرد و رفت...
براي تو مي نويسم . . .
از عمق احساسم .
مي نويسم تا شايد بداني که طپش قلبم در سينه به خاطر توست .
براي تو مي نويسم
که بداني تو بودي آن يگانه عشقي که در لا به لاي خرابه هاي قلبم لانه گزيد
و از آنها گلستاني جاودانه ساخت .
براي تو مي نويسم
تا بداني دوري ات براي من مثل دوري ماهي از آب است
و دوري کبوتر از آسمان
براي تو مي نويسم اينک از عمق وجودم . . .
با فريادي خاموش که در لا به لاي هياهوي عشقت گم شده است .
براي تو مي نويسم اينک تا بداني . . .
دوستت دارم

پنج وارونه چه معنا دارد؟
خواهر کوچکم این را پرسید
من به او خندیدم
کمی آزرده و حیرت زده گفت:
روی دیوارو درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد
آنقدر خنده برم داشت که تفلک ترسید
بغلش کردمو بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتی غم سقف دیوار دلت را خم کرد
به گمان میفهمی پنج وارونه چه معنا دارد!!!!!!!
تو یگانه نبودی . . .
پری ی دریاها نبودی . . . نه ملکه ی ابرها . . . نه به معصومیت ملائک . . . تو . . . تاج انار بر سر نداشتی و شکوفه های بهار نارنج عطر پیراهن تو نبود . . . تو شبها ستاره ها را به طلسمی خاموش می کردی . . و ماه را همیشه زنگار بسته می خواستی . . . می پنداشتی که زیبایی اما . . . زیبایی ی تو همیشه وقف دیگران بود . . . تو لذت می بردی تو می خواستی که دیده شوی . . . شنیده شوی . . لمس شوی . . . و گوش گرگها بسیار تیز بود . . . خفاشها در تاریکی هم می دیدند . . . و کفتارها در کمین بودند . . . نه گرگها می ماندند . . نه خفاشها . . و نه آن دیگران . . . تنها خمار خوردن خون تو بود . . . در برق چشمهای حریص و درنده ی آنها . . و تو خود . . . تشنه ی دریده شدن بودی . . . بی آنکه ببینی دستهای عاشق من تنها می ماندند . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . دیگر نمی ترسم که تو را از دست بدهم . . . دیگر برایم هیچ چیز مهم نیست . . . من عاشق می مانم و راه خویش را می روم تو هر جور که می خواهی باش . . . خداحافظ . . برای همیشه . . عشق من .
وقتی نگاه تو . .
منتظر معجزه ای ست دستهای عاشق من اعجازی مکرر است . . کنار تو سم ضربه های اسبهای غبار آلود چشمان من نگاه مرا تا ماورای مرزهای دور دست می برند . . . آنجا که تکه های نقره ای ماه مرواریدهایی شوند تا گلوبندی از رویا و خوابی اثیری بر سینه ی مهتابی ی تو بیاویزند . . . بر دل کوه ها کنار رودخانه ها هر کجا که جنگلی ست آتشی ست برافروخته از برای تو . . . و خاطره ای ست بجای مانده از گرمی ی آغوش تو . . .
چهره ی سردت
میان کلماتی درهم
گم می شود . . .
وقتی به بوسه ای کوتاه
به تو نزدیک می شوم . . .
خفته ای آرام
و دور که می شوم
دستان کشیده ات
مرا به آغوشی پرنیاز
دعوت می کند . . .
من می روم . . .
گل نوشکفته ی باران زده ات
از کنار من می رود . . .
هزار آغوش
سراب وار
تو را به خود می خواند . . .
دلم فشرده می شود . . .
رنگهایی که شره می کنند . . .
بوم هایی که در
کج و معوج ثانیه ها
تاب می خورند . . .
تو میان ستارگان
چرخ می زنی . . .
خم می شوی . . . برمی خیزی . . .
غلت می زنی . . .
می چرخی . . .
رقص خیال انگیزی میان
خرده ستاره های کهکشانی دور . . .
- ببخشید شما یه پری دریایی ندیدید
که میون آسمونا دنبال
یه اقیانوس بگرده . . . ؟ ! -
خسته ای . . .
دیگر چشمهایت باز نمی شوند . . .
به خواب می روی . . .
به سختی نفس می کشم . . .
دست در دست من . . .
می چرخی
از من دور می شوی . .
با چرخشی دیگر در آغوشم جای می گیری . . .
هوای سردی ست . .
هیچکس نیست . . .
یقه ام را بالا می دهم
می روم . . .
و برف . . .
می بارد . . .
وسکوت........
زیباترین آواز در سمفونی تنهایی
در اوج فرو رفتن در خویش
در اعماق قله ی رهایی
به هنگامی که نمیبینی آشنایی که ببیند تورا
که برهاند تورا از قفس بغض
که بپرسد:
( ( به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟))
تو خواب و تو بیداری تورو هرشب صدا کردم نبودی در کنار من به عشقت اکتفا کردم
تورو از دور نگاه کردم،تو رو از دور بوسیدم نبودی پیش من اما تورو همواره میدیدم

نبودی پیش من اما شریک زندگیم بودی دلیل بغض هرلحظه،خوده عاشق شدن بودی
چقدر دلواپست بودم تواین تبعید اجباری فقط خوشحالم از اینکه به من وابستگی داری
یک زمانی هیچی برام از این قشنگ تر نبود که به مرگ فکر کنم
تا اینکه یک روزی فقط یک نگاه بود
فقط یک نگاه بود...
از فردای اون روز هیچ چی برام شیرین تر از این نبود که به روزی فکر کنم که بهش می رسم.
روزی که بغلش می کنم
و داد می زنم دوووووووووووووووووووووووووووووووستت دارم دیونه.
خدایا اون تنها دلیل من برای زنده بودن هست
تنها دلیل زنده بودن من را ازم نگیر

If a broken heart could cry a river
To float my boat upon
I would cry all night my love
and in the morning be gone
to travel far away from here
where no one knows I cried
because you told me you don''t love me
and a part of me has died
If I could sail my boat upon that salty sea
and leave behind this hurt I feel
I''d take the chance and flee
but no...I''d love you still
If a broken heart could cry a river
to float my boat upon
I would cry all night my love
and in the morning be gone
If I could sail my boat upon that salty sea
would you change your mind and go with me
come sail on my salty sea...
come sail away with me

